پایگاه اطلاع‌رسانی «معــاونت تبلیــغ و امور فرهنگــی حــوزه‌های علمیــه» | تبلیغ یکی از اصلی‌ترین و مهمترین ابزارهای دین مبین اسلام است که از دیرباز برای پیشبرد و نشر معارف اسلامی توسط مبلغان دین انجام می‌شد. سیره‌ای که از پیامبران، امام و بزرگان دین سینه به سینه منتقل شده و تا عصر حاضر به ما رسیده است. «حضرت امام خامنه‌ای»
صفحه اصلی > اخبار > اخبــــار 


به مناسبت فرا رسیدن سوم رجب المرجب

شهادت حضرت امام هادی (ع) تسلیت باد

به طور عمومى زندگى امام هادى عليه السلام به سه مقطع قابل تقسيم است: 1 - دوران پدر (كودكى) 2 - دوره اوّل امامت (مدينه) 3 - دوره دوم امامت (سامرا)

چهره مولود مبارک، مانند امام رضا و امام جواد (ع) گندمگون بود.  صورتى زيبا، چشم هايى سياه و فراخ، دندان هايى فاصله دار، دست هايى متناسب، تنومند، شانه هايى پهن، مفاصلى درشت و اندامى متوسط داشت. امام جوادعليه السلام نام على و كنيه ابوالحسن را براى وى انتخاب كرد و اين القاب در گذر ايام (به تناسب بروز شخصيّت حضرت نزد مردم) به آن حضرت اطلاق شد: تقى، هادى، نجيب، مرتضى، عالم، فقيه، امين، مؤتمن، طيب، متوكل، عسكرى، ناصح، رشيد، موضّح (بيانگر احكام و سنّت)، شهيد، وفىّ و خالص. 
 
دوران حيات امام
به طور عمومى زندگى امام هادى عليه السلام به سه مقطع قابل تقسيم است:
1 - دوران پدر (كودكى)
2 - دوره اوّل امامت (مدينه)
3 - دوره دوم امامت (سامرا)
 
الف: دوران كودكى
امام جوادعليه السلام در سال (218 ه . ق) به دستور و اجبار معتصم به بغداد رفت، از اين روى امام هادى عليه السلام تقريباً 6 سال فرصت داشت تا حضور پدر را درك و از محضر آن امام استفاده كند. و اين دوره هر چند دوره اى كوتاه است، مطالبى چند از آن در تاريخ باقى مانده است. يكى از اين موارد مربوط به علاقه عجيب امام جوادعليه السلام به فرزند خود است. امام جواد «هر روز» دعاى شريفى را براى فرزندش زمزمه مى كرد تا او را از شرّ دگرگونى ها و آفات روزگار حفظ كند (... لاحول و لاقوّة الّا باللّه العلىّ العظيم. اللّهمّ ربّ الملائكة و الرّوح ... كُف عنّى باس اعدائنا و من اراد بنا سوءا من الجنّ و الانس فاعم ابصارهم و قلوبهم واجعل بيننا و بينهم حجابا و حرسا و مدفعا... ؛ هيچ نيرو و توانى نيست جز به خداوند والاى بزرگ. اى پروردگار ملائكه و روح... از ما آزار و اذيت دشمنانمان و هر كه از جن و انس اراده بدى براى ما مى كند، بازدار، پس چشم ها و دل هاشان را كور ساز و بين ما و آن ها مانع و حافظ و مدافع قرار بده... . »
همين طور درباره روحيّات امام هادى عليه السلام نقل كرده اند كه وقتى امام جوادعليه السلام آماده شد تا به عراق برود، فرزندش را در دامن خود نهاد و از كودك شش ساله اش پرسيد: دوست دارى از عراق براى تو چه بياورم. او فرمود: شمشيرى كه همانند شعله آتش باشد. آن گاه حضرت از فرزند ديگرش (موسى) پرسيد: ولى او تقاضاى فرش خانه كرد!! و در اين لحظه بود كه امام فرمود: ابوالحسن نظير من است. 
 
ب: مدينه (حدود 14 سال)
سرانجام در ذى القعده (220 ه. ق.) امام جودعليه السلام به دستور معتصم به شهادت رسيد. در كتاب بصائر الدرجات نقل است كه يكى از همراهان هميشگى امام جواد مى گفت: «روزى خدمت امام هادى در مدينه نشسته بودم و حضرت لوحى را كه پيش رو داشت مى خواند؛ ناگاه تغييرى در حال وى ظاهر شد؛ بلند شد و به خانه رفت و ناگاه صداى شيون از اهل خانه برخاست و ساعتى بعد حضرت آمد. پرسيدم: آقاى من چه شد؟ فرمود: پدر بزرگوارم به سراى باقى رفت. گفتم: يابن رسول الله از كجا دانستى، فرمود: از بزرگداشت و اجلال خداوند، حالتى به من دست داد كه تاكنون چنان نشده بود، فهميدم پدرم از دنيا رفته و امامت به من منتقل شده است. پس از مدّتى خبر آوردند كه امام در همان ساعت به شهادت رسيده بود. آرى امام آن روز با طى الارض به بغداد رفت و غسل و كفن و دفن پدر بزرگوارش را به انجام رساند و با دلى مملو از غم و اندوه فراق و اين بار فراق هميشگى به مدينه بازگشت تا بار مسؤوليت شيعيان را در عصر خفقان عباسى به دوش كشد.
دوره حضور امام در مدينه با عصر خلافت معتصم، واثق و بخشى اندك از خلافت متوكل همزمان است. در اين دوره معتصم از آن جهت كه امام جوادعليه السلام را به شهادت رساند، نسبت به امام هادى عليه السلام نرمش نشان داد و حداقل از شهادت وى صرف نظر نمود. از واثق نيز خبر خاصّى پيرامون حضرت نقل نشده است. ولى عمده ترين مشكلات در اين دوره (امامت در مدينه) از سوى متوكل، خليفه خشن و كينه توز، متوجه امام شد. يكى از دلايل مهم براى راحت گذاشتن امام در اين دوره را بايد در «كم اهمّيّت دانستن موضوع امامت كودك» از سوى خلفا دانست به طورى كه معتصم حتّى به فكر مى افتد با معلم خصوصى، افكار اين كودك خردسال را ضدشيعى بارآورد و اين كار البته از منظر آنان كه اهل سياست بودند و كودكىِ هادى فردا را مى ديدند و بس، شگفت آور نبايد به نظر برسد. همين طور در دوره واثق نيز شايد بتوان عمده دليل براى برخورد نكردن با امام را همين موضوع دانست.
امام نيز از همه موقعيّت هاى به دست آمده استفاده كرد ودوره حدوداً 14 ساله امامتش در مدينه را براى تثبيت موقعيّت و يارى شيعيان و همين طور آموزش ياران و ارادتمندان خود گذراند. به طورى كه در اين دوره ما شاهد احساس خطر كارگزاران خلفاى جور از سوى امام هستيم. عبدالله بن محمّد هاشمى فرماندار مدينه ضمن نامه اى، از فعاليّت هاى امام گزارشى ارائه و خليفه را به شدّت از گسترش كار امام نوجوان نگران كرد. توجّهى كوتاه به متن نامه نشان از عمق فعاليّت هاى امام در اين برهه دارد.
1 - توده هاى مردم اطراف او جمع شده اند؛ به طورى كه مى تواند باعث خطر براى حكومت باشد.
2 - اموال زيادى از جاهاى مختلف به او مى رسد. ممكن است صرف خريد اسلحه شود.
3 - بعيد نيست قيامى شورنده عليه حكومت به راه اندازد.
گوياتر از اين نامه، سندى است كه از بريحه عباسى، مسؤول نظارت بر اقامه نماز در حرمين (مكه - مدينه) بر جاى مانده است. او بارها به خاطر احساس خطر به خليفه نامه نوشت، از جمله: «اگر احتياجى به حرمين دارى، علىّ بن محمّد را از آن جا اخراج كن؛ زيرا او مردم را به سوى خود دعوت مى كند و گروه انبوهى به او گرويده اند. »
به نظر مى رسد امام عليه السلام در زمان حضور خود در مدينه به دو كار عمده دست زده است: يكى نحوه ارتباط با مردم و اقشار مختلف و ديگرى پيگيرى شبكه وكالت كه پدران آن بزرگوار سامان داده بود.
يكى از نويسندگان پيرامون ارتباط امام با مردم مدينه مى نويسد: امام مشغول گسترش دانش و تهذيب اخلاق و تربيت مردم به آداب اسلامى بود. مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله را محل تدريس خود قرار داد و دانشمندان و فقها و راويان در اطراف او گرد آمده و از زلال دانش ها و علومى كه از پدرانش برگرفته بود، سيراب مى شدند... همين طور نياز مستمندان و درماندگان را برمى آورد نيكى و احسان امام منحصر به مردم مدينه نبود... در غم و شادى آن ها شريك بود. از بيمارانشان عيادت مى كرد... و از هيچ نوع خير و بهره رسانى دريغ نمى كرد. » و همان گونه كه خواهيم گفت، اين رفتارها راز علاقه فراوان مردم مدينه به امام هادى عليه السلام بود، امرى كه كارگزاران تحميلى خليفه در اين مناطق از آن محروم بودند و به اين دليل احساس خطر مى كردند.
امّا نوع دوم از فعاليّت هاى امام عليه السلام ايجاد شبكه ارتباطى وكالت بود كه در دوره حضور در سامرا به مراتب براى امام و مردم شيوه اى كارسازتر شد.
در هر صورت اين احساس خطرها و ابراز آن ها به خليفه، چيزى جز تشديد فشارهاى سياسى و اقتصادى را عليه امام عليه السلام و شيعيان در پى نداشت، البته بعدها به دليل ناكامى سياست فشار، خليفه مجبور مى شود، امام را نزد خود فرا بخواند. متوكل نسبت به بنى هاشم بدرفتارى و خشونت زيادى روا مى داشت و هميشه به آنان بدبين بود. نبايد نقش وزير او عبيدالله بن يحيى بن خاقان را نيز در سعايت از شيعيان و بدبين ساختن خليفه ناديده گرفت. آرى متوكل در راستاى وارد كردن فشارهاى سياسى و اقتصادى تا آن جا پيش رفت كه سرآمد خلفاى عباسى شناخته شد.
او چنان عداوتى نشان داد كه اگر آگاه مى شد، كسى به آن حضرت علاقه دارد، مالش را مصادره و خودش را نابود مى كرد. اوج اين فشارها را زمانى مى توان ديد كه به گفت وگوى كوتاه امام هادى عليه السلام با محمّد بن شرف توجّه كنيم.
محمّد بن شرف مى گويد: «همراه امام هادى عليه السلام در مدينه راه مى رفتم. امام فرمود: آيا تو پسر شرف نيستى؟
گفتم: بله! هستم. آن گاه خواستم سؤالى از حضرت بپرسم، كه ايشان بر من پيشى گرفت و فرمود: ما در حال گذر از ين شاهراه هستيم و اين محل مناسب براى طرح سؤال نيست.  بنابراين امام ناچار بود فعاليّت هاى خود را در مدينه به صورت غيرعلنى سامان دهد كه آثار و بركات آن از چشم كارگزاران جور مخفى نبود و پى درپى به خليفه گزارش مى شد.
 
ج) به سوى سامرا
متوكل بعد از دو سال از آغاز خلافت خود و در پى احساس خطرهاى متوالى از سوى امام ناچار شد، شيوه خلفاى ستمكار گذشته را پيش بگيرد و آن چيزى نبود جز فراخواندن و كنترل امام در نزديك ترين مكان به خود قبلاً گفتيم كه فرماندار مدينه گزارشى از فعاليّت هاى امام به متوكل ارائه كرد. امام نيز چون طالب حفظ آرامش براى تثبيت موقعيّت شيعيان و حفظ آنان از تندبادهاى خشم خلفا بود، بلافاصله نامه اى به خليفه نوشت و او را از كينه توزى هاى كارگزارش آگاه كرد و از تهمت ها و دروغ هايى كه وى عليه امام به كار مى برد، گله كرد. اين نامه كه براى خاموش كردن شعله هاى كينه و خشم متوكل بود، به دست خليفه رسيد. او در صدد يافتن راهى برآمد. از طرفى فرماندارش را بركنار كرد تا امام بداند هركس مخالف امام باشد از طرف خليفه مطرود خواهد شد و از طرف ديگر همان نتيجه اى را كه قبلاً به آن رسيده بود (يعنى كنترل امام) اين بار پياده كرد و نامه اى به اين مضمون براى حضرت فرستاد. «بسم الله الرّحمن الرّحيم... تنها هدف خليفه جلب رضايت خدا و شماست. اكنون دستور دادم كه طبق درخواست شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر عبداللّه بن محمّد كه مرتكب خلاف و اهانت به شما شده بركنار شود... اميرمؤمنان مشتاق ديدار شماست تا تجديد عهدى صورت گيرد. اگر مايل به زيارت خليفه باشيد و به آن علاقه داريد، مى توانيد به اتفاق خانواده و دوستان و علاقمندان حرت كنيد.... »
البته امام به خوبى مى دانست كه اين پيشنهاد، دستورى لازم الاجراست و لذا بعدها مى فرمود: «مرا از مدينه با اكراه به سامرا آوردند. »




زمان ارسال : پنج شنبه ٨ اسفند ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤١١٩٨٦ / بازدیدها : 296

ارسال مطلب توسط: روابط عمومی معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیه

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




مبلغان | دین‌باوران | هنر آسمانی | محصولات | نرم‌افزارها | ماهنامه
روابط عمومی معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیه

روابط عمومی معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیّه